خاطره
سلام عزیز دل مامان
امروز اومدم تا از شیرین کاریات بنویسم از شعرهایی که می خونی نمیدونی چقدر خوشحال میشم وقتی لحظه لحظه رشدتو میبینم و با تمام وجودم حس میکنم و از خدا میخوام که همیشه کمک کنه تا همیشه و تو همه مراحل زندگیت تو مسیر درست قدم بزاری و انقدر رشد کنی تا به کمال برسی و به قول قدیمی ها عاقبت به خیر شی خب حالا بزار بگم چیکار میکنی
مامان یه جمله از شعر رو میگه تو هم جمله ی بعدی رو دست و پا شکسته میخونی
شعر آهو (که مریم جون یادش داده):مامان: آهویی دارم پسرم:خوشتله مامان:فرار کرده پسرم:دستم
م:دوریش برایم پ:مشکله م:کاشکی اونو پ:میبستم م:ای خدا پ:چیکا میکنه م:اهومو پ:پیدا میکنه
شعر یه توپ دارم قلقلیه:م:یه توپ دارم پ:قیلقیلیه م:سرخ و سفیدو پ:آبیه م:میزنم زمین پ:هوا میخوره مکنمیدونی تا پ:کجا میخوره م:من این توپو نداشتم مشقامو خوب پ:نبشتم م:بابا به من پ:عیدی داد م:یه توپ پ:قیلقیلی میده
شعر تاب تاب عباسی:اکثرشو خودت میخونی:تا تا عباسی خدا منو نمازی اگه بندازه بغل بابا بندازی
شعر جوجه طلایی نوک میزنی بلایی و همین طور شعر اتل متل
در ضمن نمیدونم چرا جملات و کلمه ها رو سوم شخص میکنی خیلی با نمکه
مامانش،پارسا میخوره،میشینه،میخوابه
کلمه ها رو هم برعکس میگی:
سرد و گرم.خاموش و روشن.بالا و پایین
میگم فامیلت چیه میگی میسمو(موسوی)
تو ماشین که میشینی اگه پنجره پایین باشه فوری میگی سرده باد میاد
اسم دوستای مهدتو میگی:پوآ،ستایش،بیار(بهار)
دیشب داشتم به گلا اب میداده گفتم ببین به گل اب میدم تا مثل پسرم بزرگ شه میگی نه مث ممی یعنی میخوای مثل مریم جون بزرگ شه


خاطره
